أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

439

تجارب الأمم ( فارسى )

كه شنيده بود مىخواهند آنجا را بگيرند جلوگيرى كند . بدر ، با ياران مسلح خود « دار السلطان » را گرفته ، از آمدن غلامان « حجرى » جلوگيرى كرد ، ولى وزير پيش كسى آشكار نكرد كه اين كردار بدر خرشنى به دستور او بوده است . سپس او يك پيمان همكارى ميان « ساجيان » و بدر [ خرشنى ] بست . چون مظفر بن ياقوت از آن [ پيمان ] آگاهى يافت بيمناك شده * به « حجريان » دستور داد براى وزير كرنش كنند و نرم آيند . ايشان آنقدر به وزير خوشخدمتى نشان دادند تا رام شد ، و از او خواستند تا بدر را بر كنار كند ، و با قول همكارى او را فريب دادند تا بدر و يارانش را بيرون كرد . چون « دار السلطان » از بدر و « ساجيان » تهى شد ، اين بار گروه‌هاى « حجرى » هم پيمان شدند و به « دار السلطان » آمده ، چادرهايشان را بيرون و درون آنجا بر پا كردند و راضى در اختيار ايشان قرار گرفت . وزير كه دانست نيرنگ خورده است پشيمان شد و به بدر پيشنهاد نمود كه با ياران خود به نمازگاه رود ، و كسى نداند كه اين كار با رايزنى و دستور وزير بوده است ، پس « بدر » با گروهى بسيار از پيادگان بدانجا شد ، چون « حجريان » آگاه شدند از راضى خواستند تا نماز را با ايشان در مسجد آدينهء « دار السلطان » [ به جاى نمازگاه ] بخواند تا مردم بدانند كه او در اختيار ايشان است [ نه در اختيار بدر خرشنى و ابن مقله ] . روز آدينه راضى به مسجد آدينهء خانه‌اش رفت و غلامان پياده با جنگ افزار پيرامون او را پر كرده بودند . پس بر منبر رفته خطبه خوانده گفت : « خداوندا ! اين غلامان ، آستر و رويهء زندگانى من هستند ، بدخواه ايشان را بران و دشمن ايشان را دشمن‌دار ! [ 1 ] »

--> [ ( 1 - ) ] ابو بكر صولى در « اوراق » آرد : « ساجيان » و « حجريان » به راضى گفتند : مردم شايع كرده‌اند كه ما تو را در ميان گرفته‌ايم ، نماز اين آدينه را با مردم بخوان تا تو را ببينند . پس بيرون آمده ، نماز را در مسجد دار السلطان بگذارد و مردم او را نديدند . او به ساجيان و حجريان گفت : شما ويژگان و مورد اعتماد من هستيد . او جعفر بن ورقا را پيش مردم فرستاد تا ايشان را نيز خرسند سازد . او به مردم نويد داد كه آدينهء ديگر با ايشان [ در